آرام بگیر بابا
اولین خاطره ام از تو ...حالا که دارم به مغزم فشار می آورم ...توی دریاست ....وقتی روی کولت سوار شده ام و تو مرا اینطرف و آنطرف می کشانی و من مطمئنم با اینکه خیلی کوچکم و زیر پایم خیلی خالیست ...تو مواظبم هستی ...
خاطره های بعدی می آیند و می روند ...خاطره ها این روزها خوره شده اندافتادند به جانم . دارند روحم را ذره ذره میخورند . من تمام فرصتهای با تو بودن را از دست داده ام..روزهاییکه خیلی ازت میترسیدم.....روزهایی که دوستت داشتم.... روزهایی که ازدستت عصبانی بودم......روزهایی که نگرانت بودم...
فرقی نمیکند آن روزها چگونه گذشت ..خوب یا بد تو بابای من هستی. فکر نکن میتوانم از افعال گذشته استفاده کنم....تو همیشه بابای من هستی و خواهی ماند .....
تویک فرق اساسی با تمام بابا های دنیا داری....تو نابغه ای...نابغه در بد قولی ...نابغه در تنبلی....نابغه در علاقه به حیوانات....نابغه در احساسات...نابغه در لوتی گری وفردین باری ... بابا جان دنیا برای آدمهایی مثل تو خیلی وقت است جایی ندارد .... خیلی وقت است که مردی برای شکستن پای توله سگ اشک نمیریزد...... خیلی وقت است که کسی برای حمایت از کسی سینه سپر نمیکند ...و تو برای همین چیزها اینقدر تنها بودی......
بابا جان تو مرد بودی...از نظر من یک مرد واقعی کسیست که حتی اگر نتواند از پس مشکلات برآید بگوید نگران نباشید این با من......! از مردهایی که میپرسند حالا چکار کنم بدم می آید و تو یک بابای واقعی هستی.........
من کوتاهی کردم بابا ...من خیلی فرصتها را از دست دادم بابا....امشب نمیخواهم بخوابم . توهفته پیش اینساعت زنده بودی ...فردا صبحش رفتی... و من هر چند بیفایدست ولی احساس میکنم باید لحظه های زندگی تو رو بیدار بمانم و زندگی کنم . این راضیم میکند هرچند خیلی به نظراحمقانه بیاید....
من برایت کم گذاشتم بابا ....باید بیشتربغلت میکردم....باید بیشتر میبوسیدمت....بایدبارها و بارها به تو میگفتم دوستت دارم....دوستت دارم...دوستت دارم...متاسفم که سالی دو بار بیشتر نمیبوسیدمت...عیدها و روز پدر!
رفیق نیمه راهی بابا ! من به تو نیازداشتم بابا...میخواستم برای ازدواجم وقتی میخواهم بله بگویم سرم رابلند کنم و در صورتت رضایت را ببینم و....بعد با خیال راحت خوشبخت شوم .
من بیتوجهی کردم بابا ...وقتی هفته پیش سوئیچ ماشین شکست من باید به توزنگ میزدم ...این بهانه ای میشد که بیشتر با هم باشیم... بهانه ای میشدصدایت را از پشت گوشی میشنیدم ....تو زنده بودی بابا ...مرگت را باور نمیکنم ....هیچوقت مرگ تو برایم عادی نمیشود . ....این که میگویند خاک مرده سرد است را نمیفهمم....تو نمرده ای بابا ...تو فقط به جایی رفته ای که من قادر به دیدنش نیستم . فرکانس تو تغییرکرده است و من دیگر صدای تو را نمیشنوم.
بابا ما آدمها در این جهان که گرفتار زمان و مکان هستیم کلی محدودیت داریم . اسیر قفس جسمیم و چشممان از مادون قرمز تا ماوراء بنفش را بیشتر نمیتواند ببیند . گوشمان هم تا حدودی که برایمان تعریف شده میشنود . مثل مورچه ها که اینقدر صدایشان بلند است که ما نمیشنویم . .تو هم از فرکانس دیداری و شنوایی من خارج شده ای ....فقط همین! لطیفتر شده ای .مثل شیشه و یا حباب ومن برای دیدن توبایدازاین حباب گذرکنم. حق انتخاب داری .میتوانی با ما بمانی و یا بروی....و تو مطمئنن رفتن را انتخاب میکنی....برو بابا ...با خیال راحت برو .....اگر میخواستی بمانی با آمبولانسی که برای درمانت آمده بود میرفتی ...ای کاش می رفتی ولی تو آن را برگرداندی تا بمیری... شاید میخواستی راحت شوی...شاید از دستمان خسته شدی
متاسفم بابا....متاسفم از اینکه وقتی برای روز پدر برایت حوله لباسی خردلی رنگ خریدم و تو رنگش را دوست نداشتی و به من گفتی سفیدش را میخریدی... برایت عوضش نکردم .....
بابا جان ...تنها چیزیکه تسکینم میدهد کمد لباسهایت هستند .روزهای اول برایم غیر قابل تحمل بودند ولی حالاسرم را بین لباسهایت فرومی برم و بو میکشم ...هنوز بوی تو را میدهند ....بوی تو حضورت را پر رنگتر میکند
بابا جان ...ما چقدرجماعت پست مرده پرستی هستیم ....حالا که به عکسهای روزهای آخرت نگاه میکنم میبینم چقدر چشمهایت غم دارد . من چقدر کور بودم و غم چشمهایت را ندیدم . مرگ تو مرا بیدار کرد . باید بیشتر نگاهت میکردم . بابا جان حاضرم همه چیزم را بدهم تا یکبار دیگر سفت بغلت کنم و ببوسمت . بعد اگر خواستی برای همیشه برو.
چقدر آنروز سخت بود . هوا بشدت سردبود . شاید سردترین روز امسال بود . یکساعت زود رسیدیم به بهشت زهرا . خیلی زود بود .هیچ چیز بدتراز انتظار کشیدن یک دختر برای دفن پدرش نیست. بدترین روزعمرم بود و من مطمئن بودم توکنارم هستی . تو مثل شیر مواظبم بودی.
بابا جان وقتی کفن پوشیده بغلت کردم. احساس خوبی نبود. آرزو کردم کاش دین و آیینمان این نبود . ای کاش برای بارآخر با بهترین لباسهایت و صورت واضحت میدیدمت . افتادم رویت . بغلت کردم . چیزی حس نمیکردم . همش پنبه و پارچه بود . میخواستم لمست کنم نمیشد . با التماس از مردهای فامیل که همه این روزها حس بزرگتری و ریش سفیدی دارند خواستم رویت را ببینم .نمیفهمم این ممانعت هادرآخرین لحظات چه معنی میدهد . کمی رویت را بازکردند . نیم رخت بود . موهای جو گندمی . گوش شکسته یک قهرمان کشتی . صورت باد کرده و بی رنگ و یه عالم پنبه . نه این تو نبودی. من لبخندت را احتیاج داشتم .سریع خاک ریختند رویت . نمیگذاشتند برایت بیتابی کنم . سریع همه را جمع کردند بردند و این آخرین دیدار ما بود. آرزو میکردم میشد مثل قسمتهای یک فیلم این صحنه ها را جلوزد وگذشت.خنده ام میگیرد از این رسومات مسخره مان . پدرمان رادفن کردیم حالا بدوییم ناهار بخوریم .
دنیای نامردیست بابا جان . همه چیزسر پول می چرخد . پول که داشته باشی همه دورو برت را گرفته اند . بی پول شوی تنها می مانی و من امروز تنهاییت را بیش ازهر کس میفهمم.
من شخصیت واقعی تو را بعد از مرگت شناختم. مسجد .... با اینکه خیلی بزرگ بود پراز جمعیت شده بود . از یک روز برفی انتظار نمیرفت . آنها آدمهایی بودند که با تو کلی خاطرات خوب مشترک داشتند . همه متاثر و متاسف بودند ...همه خجالتزده بودند . تنهایت گذاشته بودندو دیگردیر شده بود بابا .
سالنامه ات را که تقریبن هر شب چیزهایی توش مینوشتی را باز میکنم . صفحه اولش نامت را نوشته ای.چشمهایم را میبندم . با انگشت اسمت را لمس میکنم. فشاری را که روی کاغذ آورده ای حس میکنم . بودنت را احساس میکنم . این که میگویند کوری سایر حواس را قویتر میکند چقدر واقعیست . با حس لامسه ام حضورت را تجربه میکنم .
دوستت دارم بابا . دلم برایت تنگ میشود . این روزها اصطلاح" بابای خدا بیامرزت" را زیاد میشنوم..یک لحظه مغزم هنگ میکند. مرگت برایم غیرمنتظره است . سکته قلبی برای بابای پنجاه و شش ساله سالمم بی انصافیست. انتظارش را نداشتم بابا . فکرمیکردم حالا حالا هاباشی.شوکه ام کردی .
حدودن پنج ساعت دیگر میشود یکهفته . سه شنبه ساعت ده صبح شاید. مرگت هیچوقت برایم جا نمی افتد. هر لحظه انتظاردارم به من تلفن کنی و بپرسی چه چیزی میخواهی برای خانه بخرم . دلم میخواهد بگویم من هیچ چیزنمی خواهم .من فقط فقط فقط فقط خودت را میخواهم .
بی خداحافظی رفتی.....من هم ازتو خداحافظی نمیکنم . هیچوقت نخواهم کرد .تو از من جدانشده ای .امروزبه من نزدیکتری ومن بیشتر وبیشتروبیشترازقبل دوستت دارم .


